![]() |
![]() |
|
| سلام |
|
خدایا من در کلبه ی درویشی خودم چیزی دارم که تو در قصر پر شکوه خود نداری من چون "تو" یی را دارم و تو چون "خود" ی نداری
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 تیر1386ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
هوای دلم شده مثل هوای آسمون نمیشه توش نفـس کشید حالا فـرض کن بخوام عاشقت هم بشم !!!
بازم نیومدی تو خوابم حتی بعد از اون همه حرفایی که دیشب گفتم حالا دیدی کی قهر کرده ؟
بیا آشتی کنیم آخه دیگه از خودمم خسته شدم دلم می خواد ببینمت باهام حرف بزن
همش به آدما میگی بیان تو خوابم من که نمی خوام اونا رو ببینم اونا رو همین جوری توی بیداری هم می تونم ببینم دلم می خواد تو رو ببینم دلم برات تنگ شده ( بالاخره جرات کردم اینو بگم )
راحتم کن حتی عشقت هم برام سنگینه شهید بشم ؟
جام دیگه خالیه به جاش هی گل بذار خودت گفتی تاوانش و میدی تاوانشو بده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 تیر1386ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من مریم سلیمان پور هستم .
توی یکی از روزای پاییزی سال 1360 به دنیا اومدم . رشته ام ادبیاته . یعنی بود . دیگه تموم شد. شعر هم میگم اما شاعر نیستم . و . . . راستی ! به وبلاگ من خوش اومدی . امیدوارم برات مفید باشه . موفق باشین. |
|
RSS
|