![]() |
![]() |
|
| سلام |
|
یه شاعری که نمیدونم اسمش چیه ؟ میگه :
من به مردن راضی و پیشم نمی آید اجل بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
ناگهان قلبم فرو ریخت وقتی در خواب و بیدار امروز صبح صدایت را شنیدم . و اشتباهی خیال کردم که دوستم داری ! دوستم داشتی؟ اصلا کسی هم پیدا می شود که فرزند خود را دوست بدارد؟ *** حالا هی فیلم " گیس بریده " را که نگاه میکنم بیشتر باورم میشود که تو گیس هایم را بریده ای !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
من چای تلخ را بیشتر دوست دارم . سفارش داده ام یک عینک ته استکانی برایم بسازند تا دنیا را یکباره سر بکشم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط مریم |
|
چقدر بغض که در گلویم پوست میترکاند و بزرگ میشود چه ساده فریب چشمهای باوقارت چشمانم را خراشید و در انتهای این مسیر کوتاه صادقانه از هم پاشیدم چه بی رحمانه زندگی را به حلقوممان ریختند دلم میخواهد در یائسگی چشمانم خون بالا بیاورم و روی صفحه ی شکسته ی دلم حریصانه بمیرم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من مریم سلیمان پور هستم .
توی یکی از روزای پاییزی سال 1360 به دنیا اومدم . رشته ام ادبیاته . یعنی بود . دیگه تموم شد. شعر هم میگم اما شاعر نیستم . و . . . راستی ! به وبلاگ من خوش اومدی . امیدوارم برات مفید باشه . موفق باشین. |
|
RSS
|