تبليغاتX
به نام خدا
سلام
 

 


از شانس خوب من بود كه دوباره ديدمت يا از روي بدبختي ؟ نميدانم

فقط ميدانم كه با اولين سلام دوباره اي كه به چشمانم تابيدي

كوهستان يخي و مه گرفته قلبم قطره قطره آب شد و ...

نميدانم شايد هم اين از روي بدبختي باشد كه درست همان لحظه اي كه

تصور مي كني ديگر فراموشش كرده اي و امكان ندارد دوباره دوستش بداري ناگهان از يك

گوشه
اين دنياي كوچك پيدايش مي شود و تو تازه ميفهمي كه تابه حال چقدر دلتنگش

بوده اي.
خيلي بيشتر از وقتي كه او را مي ديدي ، با اوبودي ، دوستش داشتي ، . . . .

حالا خودت بگو با اين همه احساس عجيب و غريب چكار كنم ؟



 




+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط مریم |