تبليغاتX
به نام خدا - برگرد! ببین : آب و دانه ای که گذاشتی دست نخورده مانده است.
سلام
 

حالا منم و تو و ...

نه !

حالا منم و خیال تو و خاطرات گذشته که مثل کابوسی رهایم نمی کنند.

حالا منم و خاطرات تو ...

ای کاش هیچوقت به این سفر نمی رفتی

این سفر بود که همه چیز را از عشق ما گرفت.

همه لبخند های زیبایت را

همه بوی قهوه ای را که در صدایت بود

همه عاشقانه خواندن و عاشقانه نگاه کردن هایت را

همه آن صدای مهربانت را که با اشتیاق و حرارت صدایم میکردی

حالا منم و خاطرات شیرینمان

چه کوتاه بود عمر اقامت در بهشت!

ای کاش هیچوقت به این سفر نمیرفتی

اگر میدانستم که این آخرین سفر است

همه جاده ها را می بستم .

 

 

                                                

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط مریم |