![]() |
![]() |
|
| سلام |
|
سلام ! خدا میشنوی ؟ با تو دارم حرف میزنم . تو که اینقدر دوری که انگار صدام بهت نمیرسه ! تو که اینقدر رفتی اون بالا که برای شنیدن صدات باید روی پنجه هام وایسم ! آره با تو ام ! با تو که یه زندون لعنتی رو ساختی و اسمشو گذاشتی دنیا و همه رو توش زندونی کردی .
با تو دارم حرف میزنم . از توی همین دنیای لجنی که برام ساختی و انتظار داری زنده هم بمونم . از توی همین منجلابی که خودت هم میدونی محل فساد و گناهه و اونوقت انتظار داری آدمات به هیچ گناهی آلوده نشن ! با تو دارم حرف میزنم خدا! من با این قلب شکسته و زخمی دارم با تویی که خدایی و هر کاری که دلت بخواد میتونی انجام بدی حرف میزنم . خدایا ! . . . خیلی بی رحمی !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 تیر1387ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من مریم سلیمان پور هستم .
توی یکی از روزای پاییزی سال 1360 به دنیا اومدم . رشته ام ادبیاته . یعنی بود . دیگه تموم شد. شعر هم میگم اما شاعر نیستم . و . . . راستی ! به وبلاگ من خوش اومدی . امیدوارم برات مفید باشه . موفق باشین. |
|
RSS
|